آبان ۲۳

هدف واقعی اینکارو نمی دونم ولی آیا تابه حال هیچ به رابطه اسامی سریال های چندسال اخیرصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با سناریوی مربوطه دقت فرموده اید:

پدرسالار: داستان مردی است که دیگر کلاهش پشم ندارد

شوکت: زندگی مردی را نشان می دهد که غیر از رذالت چیزی ندارد

او یک فرشته بود: داستان زندگی شیطان است در لباس انسان

رستگاران: داستان زندگی و کلاهبرداری انسان هایی است که دنیا و آخرت خود را به فنا میدهند

دلنوازان: ملقمه ای از رسوایی ، رفتارهای کریه، دروغ، یکی به دوهای زننده، دزدی ، کلاهبرداری،خیانت و سرانجام به فنا رفتن بی گنهاهان و گناه کاران و دلسوخته و خراشیده مخاطبان :!:

نمی دانم شاید  در شرایطی که دستور است هر زشتی را زیبا جلوه دهند و هر ناکامی و دروغی را کامیابی و صداقت ، لازم هم باشد که مردم بیاموزند در پذیرش هر مفهموم نیکی و هر معنی دلپذیری شک کنند، به بدگمانی بیفتند و در نهایت در فهم خوب از بد دربمانند.

آبان ۱۶

در این پست کاری به نکات سیاسی و اجتماعی زمینه ساز حرکاتی اینچنینی ندارم . نکته جالبی که در سایت های مشابه بالاترین و دیگ دیده می شود تاثیر متن تیتر در میزان رای آوردن یک مطلب است. که به نظرم اگر از مبحث روانشناسی مورد دقت و کار کارشناسی قرار گیرد همانند رمز گشایی از یک کد پیچیده حالات و روحیات و روح جاری در یک جامعه از آن قابل بازخوانی است.

هیجانات، روحیات ، سرخوردگی ها ( هم به فتح و هم ضمه سین)  و حتی سطح شعور و فرهنگ یک جامعه مجازی در رای آوردن یک لینک موثر است. در طرف دیگر عنوان و متن کوتاه توضیح همچون یک کلید که در مغز دیگران اثر میکند می تواند شخص را وادار کند که به آن لینک رای بدهند یا خیر.در خصوص چگونگی رای آوردن یک لینک مطالب بسیاری نوشته شده است پس از این موضوع می گذرم.

نکته ای مهمی که بارها شاهد تکرار آن بوده ام عدم آشنایی کاربران ایرانی بالاخص کاربران داخلی با فرهنگ زبان انگلیسی است اگرچه برخی ازآنها آشنایی خوبی با زبان انگلیسی هم دارند اما بدلیل عدم شناختشان با فرهنگ عمومی و فرهنگ انگلیسی زبانان موفق نیستند.به این نمونه نگاه کنید:

گاهی که کاربران بالاترین که دچار شور حسینی می شوند و مطلبی را برای دیگ می فرستند به این نکته توجه نمی کنند که فرهنگ کاربران دیگ با آنچه ما می اندیشیم متفاوت است. و زبان غیر رسمی و رسمی که کاربران در یک جامعه مجازی مانند دیگ به آن سخن می گویند نیز متفاوت است. همانطور که می بینید این لینک بعد از حدود دو روز ۱۳۸ رای دارد که فکر میکنم بسیاری از آرای آن هم بواسطه کاربران بالاترین داده شده است.به نمونه دیگر نگاه کنید.

اما فارغ از لحن مودبانه یا غیر مودبانه این تیتر از منظر یک ایرانی لینک مذکور ظرف مدت کوتاهی کمتر از ۴ ساعت رای خوبی آورده است و به پیش بینی من به طور قطع در مدت کوتاهی به لینک ها اول ارتقا می یابد.

چکیده کلام اینکه آشنایی با واژگان یک زبان اگرچه  شرط لازم برای برقرای ارتباط می باشد اما شرط کافی نیست. برای ارتباط برقرار کردن در یک جامعه به خصوص جوامع مجازی که باز پیچیدگی های مضاعفی دارد باید با فرهنگ عمومی اعضای آن جامعه،سطح تحصیلات، سلایق، هنجارها و محدودیت های آنها آشنا بود. باید مانند آنها دید،فکر کرد و حتی گاهی مانند آنها غلط املایی و دستوری داشت.

آبان ۱۲

به واسطه مطلبی که همسرم مطالعه می کرد به کتاب بسیار جالب و البته علمی در خصوص آنفولانزای خوکی یا آنفولانزای  نوع (A (N1H1 سال ۲۰۰۹ برخوردم که هرچند متن تخصصی و گاهی نامفهومی برای خواننده معمولی و غیر متخصص دارد ولی در مجموع حقایق و آمارها و مفاهیم بسیار جالب و مفیدی ارائه می کند. در وضعیتی که صدا و سیما و رسانه ها بدلایل انواع و اقسام مصالح از سیاسی گرفته تا اقتصادی از بیان واقعیت ها و ابعاد این بیماری پرهیز می کنند خواندن متن کامل این کتاب را توصیه می کنم.

مسائل بالینی، تشخیصی و درمانی آنفلوآنزای جدید

یافته های بالینی

بیماری با تب، لرز، سردرد، سرفه، گلودرد، اسهال، کوتاه شدن دامنه تنفس، دردهای عضلانی، دردهای مفصلی، خستگی، استفراغ یا اسهال، تظاهر مینماید . شایعترین یافته های بالینی آنفلونزا در آغاز پاندمی سال ۲۰۰۹ شامل تب، سرفه، گلودرد، کسالت و سردرد بوده و هرچند تهوع، استفراغ و اسهال در آنفلوآنزای فصلی، به ندرت رخ میدهد ولی در آنفلوآنزای جدید، با شیوع نسبتا بالایی عارض میگردد . به طوری که استفراغ و اسهال در ۵۰ % موارد خفیف تا متوسطی که نیاز به بستری شدن در بیمارستان نداش ته اند، گزارش شده است . ولی در موارد بستری در بیمارستانها پدیده نادری را تشکیل می داده است .سایر علائم شایع عبارتند از؛ لرز، میالژی و آرترآلژی . در ایالات متحده حدود ۹۵ درصد بیماران، دارای ضوابط تعریف شده بیماری شبه آنفلوآنزا یعنی تب باضافه سرفه یا گلود رد بوده اند ولی یک سوم موارد بستری شده در دو بیمارستان مکزیک، فاقد تب بوده اند . بیماری در گروه های خاصی نظیر شیرخواران، افراد سالخورده و مبتلایان به نقایص ایمنی، ممکن است به صورت غیرمعمول (آتیپیک) تظاهر نماید.

بیماری در کودکان

احتمال بروز آنفلوآنزای جدید با علائم و نشانه های معمول نظیر تب و سرفه، در کودکان سنین پایین ، کمتر از سنین دیگر است . بیماری در شیرخواران ممکن است با علائم تب و بی قراری تظاهر نماید و فاقد سرفه و سایر علائم تنفسی باشد . ضمنا علائم بیماری شدید شیرخواران و کودکان کم سن، شامل آپنه، تاکی پ نه، دیس پنه، سیانوز، دزهیدراتاسیون، تغییر در وضعیت روانی و تحریک پذیری شدید، می باشد و کودکان کمتر از پنج ساله ، در معرض خطر بیشتری از عوارض بیماری هستند. برخی از تظاهرات آتیپیک در کودکان بدین شرح است:

- شیرخوار ۲۳ ماهه ای در شهر نیویورک دچار مرگ ناگهانی ناشی از آنفلوآنزای جدید شده است.
- مواردی از آنسفالوپاتی ناشی از آنفلوآنزا در کودکان ایالات متحده، شیلی و سایر کشورها گزارش شده است.

عفونت باکتریال مهاجم و ازجمله؛ پنومونی استافیلوکوکی آرئوی، استرپتوکوکی گروه A  و و پنوموکوکی نیز درکودکان بستری در بیمارستانهای شیلی گزارش گردیده است.

عوارض بیماری

در حال حاضر اطلاعات کافی در مورد عوارض بیماری وجود ندارد ولی به قرینه سوابق قبلی انتظار میرود بیماری در محدوده وسیعی از موارد خفیف تا گرفتاری دستگاه تنفس تحتانی، کم آبی بدن یا پنومونی، تظاهر نماید.و مرگ نیز گاهی ممکن است حادث شود . در مجموع با توجه به اینکه در حال حاضر اطلاعات کافی در مورد عوارض بیماری جدید وجود ندارد لذا باید فرض را بر این بگذاریم که عوارض آن شبیه ویروس آنفلوآنزای فصلی است و ممکن است باعث تشدید بیماریهای مزمن قبلی، بیماریهای دستگاه تنفس فوقانی نظی ر سینوزیت، اتیت،میانی و کروپ، پنومونی، برونشیولیت، آسم،میوکاردیت، پریکاردیت، میوزیت، رابدومیولیز،status asthmaticus،آنسفالوپاتی حاد و آنسفالوپاتی بعد از عفونت، تشنج ناشی از تب، صرع،سندروم شوک توکسیک وپنومونی باکتریال ثانویه همراه با سپسیس و یا بدون آن  که مهمترین آنها ذیلا تکرار میگردد:

- تشدید بیماریهای زمینه ای مزمن
- بیماری دستگاه تنفس فوقانی نظیر سینوزیت، اتیت میانی و کروپ
- بیماری دستگاه تنفس تحتانی نظیر پنومونی، برونشیت و آسم
- عوارض قلبی، نظیر میوکاردیت و پریکاردیت
- عوارض عصبی نظیر آنسفالوپا تی حاد و آنسفالوپاتی بعد از عفونت، آنسفالیت، تشنج ناشی از تب، اپی لپسی
- سندروم شوک توکسیک
- پنومونی باکتریال ثانویه همراه با سپسیس یا بدون آن

مرداد ۱۱

چندی پیش خیلی تصادفی متوجه یکی از دوستان شدم که در حال مطالعه مطلبی  جنجالی در خصوص وضعیت حقوق بشر در زندان های آمریکا بخصوص گوانتانامو بود. بحث بر سر یک شیوه اعتراف گیری از متهمین بود و اینکه آیا این شیوه شکنجه محسوب می شود یا خیر؟

Waterboarding یک شیوه قدیمی (به روایتی از سال ۱۰۰۰ میلادی)  و مرسوم  بخصوص در جنگ ویتنام بوده است.

در این شیوه قربانی را بر روی یک تخته یا سطح صاف ثابت می کنند. سپس صورت او را با یک پارچه  می پوشانند به طوری که سطح صورت چشم ها بینی و دهان کاملن پوشیده شده باشد. سپس به تدریج کمی آب بر روی پارچه بر پیشانی و روی صورت میریزند تا پارچه نمناک شود و سپس کم کم بر مقدار آب البته بسیار مختصر می افزایند. به تدریج که رطوبت پارچه بیشتر می شود تنفس سخت تر به نظر می رسد و ظرف مدت بسیار کوتاهی بدون اینکه به واقع راه تنفس  مسدود شده باشد قربانی احساس خفگی شدید کرده و در حقیقت مرگ را جلوی چشم  خود می بیند.

در حقیقت Waterboarding مانند بسیاری از شیوه های دیگر شکنجه آسیب جسمانی به قربانی وارد نمی کند یا در عبارتی صحیح تر این شیوه به خودی خود فشار جسمانی بر قربانی وارد نمی کند. این شیوه بدلیل آثار شدید روانی که دارد منجر به Gag Reflex می گردد. در این رفلکس عصبی نرم گلو یا همان زبان کوچک مانع ورود هر چیزی به محوطه گلو می گردد. نظیر این رفلکس را شاید در کودکی زیر دوش آب هنگامی که مجبور بوده اید صورت خود را به سمت بالا بگیرید تجربه کرده باشید. فکر می کنم چیزی شبیه همان حناق خودمان است.

در سال های اخیر پس از اینکه پورتر جی گاس یکی از مدیران ارشد سازمان سیا این شیوه را به عنوان یک شیوه استنطاق پیشرفته معرفی کرد و مشخص شد در زندان های زیر نظر آمریکا از این شیوه برای اخذ اعتراف از متهمین استفاده می شود جنجال ِ بزرگی برپا شد و بسیاری از صاحبنظران این شیوه را یک راه شکنجه متهمین و بر خلاف موازین حقوق بشر دانستند. یکی از سرخت ترین موافقان استفاده از این شیوه (یا به عبارتی مخالفین شمرده شدن این شیوه به عنوان یک شکنجه) روزنامه نگار و نویسنده مشهور Christopher Hitchens بود.

در تصویر و فیلمی که شاهد آن هستید  به همت ونیتی فیر آقای Hitchens  زیر نظر کارشناسان خبره این امر تحت یک آزمایش مشابه قرار می گیرد .

مدیران ونیتی فیر از آقای Hitchens خواستند که اگر در ادعای خود مبنی بر اینکه Waterboardin در زمره انواع شکنجه قرار نمی گیرد ثابت قدم می باشد خود را در معرض آزمایش این شیوه قرار دهد. او نیز می پذیرد. آزمایش زیر نظر کار شناسان خبره انجام می گیرد و از او می خواهند بوسیله گوی هایی که در دست دارد و همچنین صدای خود هرجایی که احساس خطر کرد آنها را مطلع سازد تا آزمایش خاتمه یابد. نتیجه جالب و البته تاسف بار است .

سرسخت ترین حامی این شکنجه که البته آنرا شکنجه نمی دانست تنها ۹ ثانیه تحمل این شیوه را داشت.

جالب است بدانید که اگرچه واقعن راه تنفس مسدود نمی گردد اما به دلیل رفلکس روانی مربوطه  این شیوه می تواند آسیب های جبران ناپذیری به دستگاه تنفسی و مغز وارد کند. و بدترین اثر این شکنجه آنست که آثار روانی آن همانطور که Hitchens به آن اشاره می کند تا آخر عمر همراه قربانی خواهد بود.

نکته:

برای اینکه به یاد داشته باشیم بعضی مواقع   آنچیزی که کلام و سخن را معتبر می کند اعتبار گوینده آن نیست بلکه شرایطی است که در آن سخن جاری شده است.